«گرگ وال استریت» (The Wolf of Wall Street) به کارگردانی مارتین اسکورسیزی، یکی از جسورانهترین و بحثبرانگیزترین آثار سینمای قرن بیستویکم است. این فیلم که در سال ۲۰۱۳ اکران شد، روایتی سرخوشانه و در عین حال تلخ از صعود و سقوط «جوردن بلفورت» (با بازی لئوناردو دیکاپریو)، کارگزار بورسی است که با کلاهبرداری و فریب، امپراتوری مالی عظیمی در وال استریت بنا میکند. اسکورسیزی در این فیلم، بار دیگر به جهان همیشگی خود بازمیگردد؛ جهانی آکنده از طمع، قدرت، خشونت و فروپاشی اخلاقی که پیشتر در آثاری چون «رفقای خوب» و «کازینو» به تصویر کشیده بود.
از کارگزار بینام تا گرگ وال استریت
داستان از سال ۱۹۸۷ آغاز میشود، جایی که جوردن بلفورت جوان، به عنوان کارگزار بورس در یک شرکت معتبر وال استریت مشغول به کار میشود. در همان روزهای اول، رئیساش «مارک هنا» (با بازی متیو مککانهی) او را به یک ناهار دعوت میکند و فلسفهای عجیب را به او میآموزد: موفقیت در این شغل به معنای انتقال پول از جیب مشتری به جیب خودتان است و این کار نیاز به اعتمادبهنفس، کوکائین و یک زندگی بیبندوبار دارد.
با وقوع بحران مالی «دوشنبه سیاه»، بلفورت شغل خود را از دست میدهد اما به سرعت راهی جدید مییابد: فروش سهام ارزانقیمت (سهام پنی) در یک شرکت کوچک در لانگ آیلند. در اینجا، استعداد خارقالعادهاش در متقاعدسازی مشتریان و فروش «زباله به زبالهگردها» به ثمر مینشیند. او به زودی با «دانی آزوف» (با بازی جونا هیل)، همسایهاش و فروشندهای جاهطلب، دوست میشود و تصمیم میگیرند شرکت خود را تأسیس کنند. آنها با کمک دوستان و آشنایان، «استراتون اوکمونت» را راهاندازی میکنند؛ شرکتی با نامی فریبنده و محترم که در واقع یک کلاهبرداری بزرگ «پمپ و دامپ» (خرید و فروش فریبنده سهام بیارزش) است.
زندگی به سبک گرگها
موفقیت «استراتون اوکمونت» بیسابقه است. بلفورت و کارمندانش با پوشش دادن عرضه اولیه شرکتهایی مانند «استیو مدن»، میلیونها دلار به دست میآورند و شیوهای از زندگی را پیش میگیرند که تجسم افراطگری سرمایهداری است. فیلم با جزئیات دقیق، صحنههایی از مهمانیهای مجلل، مصرف بیرویه مواد مخدر (بهویژه کوکائین و قرصهای آرامبخش کوآلود)، روابط جنسی بیقیدوبند و رفتارهای خشن و بیپروا را به نمایش میگذارد.
جوردن بلفورت که اکنون به «گرگ وال استریت» معروف شده، با نائومی لاپالیا (با بازی مارگو رابی)، مدل سابق، ازدواج میکند و زندگیاش به اوج تجمل میرسد؛ قایق تفریحی ۱۲۰ فوتی، خانههای مجلل و خودروهای لوکس. اما در پشت این زرق و برق، یک جنایت سازمانیافته مالی در جریان است؛ او با کمک یک بانکدار سوئیسی، حسابهای مخفی باز میکند و با استفاده از دوستانش، پولهای کلاهبرداری شده را به خارج از کشور منتقل میکند.
تعقیب و گریز با قانون و فروپاشی
«پاتریک دنهام»، مامور افبیآی (با بازی کایل چندلر)، تحقیقات خود را علیه بلفورت و شرکتش آغاز میکند. بلفورت در تلاش برای مخفی کردن جرم و حفظ امپراتوریاش، دست به هر اقدامی میزند. یکی از بهیادماندنیترین صحنههای فیلم، مربوط به زمانی است که او و دانی، تحت تأثیر قرصهای کوآلود، تلاش میکنند با یکدیگر صحبت کنند و در نهایت، بلفورت مجبور میشود با مصرف کوکائین، اثر دارو را خنثی کند تا جان دوستش را نجات دهد.
با تشدید فشارها، پدر بلفورت او را به کنارهگیری از شرکت تشویق میکند، اما او در مراسم خداحافظیاش، ناگهان تصمیم میگیرد بماند و بجنگد. با این حال، سرنوشت او رقم خورده است. پس از مرگ عمه نائومی و یک سفر دریایی پرخطر که طی آن قایق آنها در طوفان غرق میشود و هواپیمای نجاتشان منفجر میشود، بلفورت این حوادث را نشانهای از جانب خدا میبیند و تصمیم به ترک اعتیاد میگیرد.
دو سال بعد، دنهام او را در هنگام فیلمبرداری یک تبلیغ بازداشت میکند. بانکدار سوئیسی دستگیر شده و همه چیز را افشا کرده است. بلفورت برای کاهش مجازاتش، قبول میکند که با پوشیدن دستگاه شنود، علیه همکارانش شهادت دهد. اما زندگی شخصیاش نیز فرو میپاشد؛ نائومی تقاضای طلاق میدهد و در یکی از آخرین ملاقاتهایشان، با طعنه به او میگوید که رابطه جنسیشان را «مثل آخرین بار» تمام کند.
یک اثر بینظیر یا ستایش طمع؟
«گرگ وال استریت» از همان ابتدا با سوالی اساسی روبرو بود: آیا این فیلم، زندگی پرزرقوبرق بلفورت را ستایش میکند یا به نقد آن میپردازد؟ خود بلفورت معتقد است که فیلم به وضوح یک محکومیت است و اسکورسیزی با حذف بخشهای مربوط به بازگشت اخلاقی او در زندگی واقعی، خواسته پیام خود را بهوضوح برساند.
با این حال، فیلم به دلیل روایت هوشمندانهاش، تماشاگر را در موقعیتی دشوار قرار میدهد. بلفورت در طول سه ساعت، با نریشن (راوی) طنازانه و شکستن دیوار چهارم، مستقیماً با بیننده ارتباط برقرار میکند و او را به همذاتپنداری با خود دعوت مینماید. لئوناردو دیکاپریو در این باره از توصیه اسکورسیزی گفته که تا زمانی که شخصیتپردازی صادقانه باشد، مخاطب با شخصیت همراه میشود، حتی اگر ناپسند باشد. این ترفند سینمایی، فیلم را از یک هشدار اخلاقی ساده به اثری پیچیده و چندلایه تبدیل میکند که بازتابی از نظام سرمایهداری و فرهنگ افراطگری است.
نکته قابلتأمل دیگر، مقایسه این فیلم با آثار کلاسیک اسکورسیزی، بهویژه «رفقای خوب» است. هر دو فیلم، روایت صعود و سقوط یک خلافکار را با زبانی صمیمی و گاه کمدی روایت میکنند و تفاوت عمدتاً در ماهیت جرایم است؛ در حالی که هنری هیل یک گانگستر کلاسیک است، جوردن بلفورت نماینده نسل جدیدی از کلاهبرداران مالی است که با کت و شلوارهای گرانقیمت و بدون خشونت فیزیکی، سرمایه مردم را میبلعند.
تحلیل و پیامهای فیلم برای مخاطب
«گرگ وال استریت» فراتر از یک زندگینامه سینمایی، به بررسی مفاهیمی مانند اعتیاد به قدرت، بحران هویت مردانه در نظام سرمایهداری و تهیشدگی اخلاقی میپردازد. یک پژوهش علمی در این زمینه نشان میدهد که رفتارهای غیراخلاقی شخصیتها، از مصرف مواد تا رفتارهای جنسی و خشونت، همگی نشانههایی از وابستگی آنها به قدرت است. فیلم نشان میدهد چگونه ثروت و قدرت، ابعاد انسانی شخصیتها را نابود میکند و آنها را به موجوداتی ماشینی و فارغ از هر گونه مسئولیت اجتماعی تبدیل میکند.
برای مخاطب امروز، «گرگ وال استریت» یک مطالعه موردی جذاب و هشداردهنده است؛ چراکه نشان میدهد چگونه نظام سرمایهداری میتواند جاهطلبی را به فساد و نابودی تبدیل کند. تماشاگر در پایان فیلم، با وجود تمام خندهها و شگفتیها، با این سوال روبرو میماند که آیا واقعاً میتوان برای رسیدن به موفقیت، هر خط قرمزی را پشت سر گذاشت؟
کلام آخر
«گرگ وال استریت» یک فیلم تمامعیار اسکورسیزی است؛ تند، پرانرژی، خندهدار و در عین حال عمیقاً تلخ. این فیلم آیینهای تمامنما از یک دوره تاریخی و فرهنگی در آمریکاست که در آن «پول، اکسیژن سرمایهداری» خوانده میشود و قهرمان داستان ما تشنهتر از هر انسان دیگری برای تنفس این اکسیژن است. اگرچه ممکن است برخی آن را ترویجدهنده فساد بدانند، اما نگاه دقیقتر نشان میدهد که فیلم، با روایت صادقانه و بیپردهاش، بیننده را به قضاوت درباره ارزشهایش فرا میخواند.