فیلمی درباره همه چیز، به جز فیسبوک
در سال ۲۰۱۰، دیوید فینچر کارگردان و آرون سورکین نویسنده، فیلمی ساختند که در نگاه اول، روایتگرِ داستانِ تأسیسِ فیسبوک بود. اما «شبکه اجتماعی» فراتر از یک فیلم زندگینامهایِ صرف رفت و به یکی از مهمترین آثار سینمایی قرن بیستویکم تبدیل شد؛ فیلمی که نبضِ نسلی را گرفت که هویتِ خود را در پشتِ صفحهنمایشها میساختند.
سورکین خودش درباره این فیلم گفته است: «مضامین این داستان به قدمتِ خودِ قصهگویی است: دوستی، خیانت، طبقه، حسادت و قدرت. داستانی که شکسپیر میتوانست بنویسد.» این نگاه، کلیدِ درکِ درستِ فیلم است. «شبکه اجتماعی» داستانِ یک وبسایت نیست؛ بلکه تراژدیِ مدرنی است درباره پسری که بزرگترین شبکه ارتباطی جهان را ساخت، اما خودش در برقراریِ یک ارتباطِ ساده انسانی ناتوان بود.
داستان فیلم: از دلشکستگی تا امپراتوری
فیلم با سکانسی آغاز میشود که بهحق به یکی از بهیادماندنیترین افتتاحیههای تاریخ سینما تبدیل شده است. مارک زاکربرگ (با بازیِ درخشانِ جسی آیزنبرگ)، دانشجویِ هاروارد، در یک بارِ محلی با دوستدخترش اریکا (رونی مارا) قرار دارد. دیالوگهای تند و تیزِ سورکین در همین چند دقیقه اول، همهچیز را درباره مارک نشان میدهد: نبوغی که در درکِ احساساتِ انسانی ناتوان است، پسری که از حلقه اجتماعیِ نخبگانِ هاروارد طرد شده و عمیقاً به آن نیاز دارد. اریکا به او میگوید: «دخترها دوستپسرهایی میخواهند که خوشتیپ باشند، یا حداقل کسانی که آدم باشند.» مارک در پاسخ میگوید: «من آدم هستم.» و اریکا جواب میدهد: «نه، فقط کد مینویسی.» این جمله، خلاصه تمامِ فیلم است.
مارک که تحقیر شده، به خوابگاه برمیگردد و در یک شب، با ترکیبی از خشم و نبوغ، وبسایتِ «فیسمش» را میسازد؛ سایتی که چهره دانشجویانِ دختر را در کنار هم قرار میداد و کاربران میتوانستند به آنها رأی دهند. این سایت، شبکه کامپیوتریِ هاروارد را از کار میاندازد و مارک را به شهرتِ بدنامی میرساند. اما همین حرکتِ اعتراضی، توجهِ دو برادرِ دوقلو، کامرون و تایلر وینکلواس (با بازیِ آرمی همر)، و دوستشان دیویا نارندرا (مکس مینگلا) را جلب میکند. آنها ایده “هاروارد کانکشن” را دارند: یک شبکه اجتماعی اختصاصی برای دانشجویانِ هاروارد. آنها از مارک میخواهند که کدنویسیِ آن را انجام دهد.
مارک میپذیرد، اما همزمان، با کمکِ تنها دوستِ واقعیاش، ادواردو ساورین (با بازیِ اندرو گارفیلد)، ایده خودش را عملی میکند: “فیسبوک”. ادواردو، دانشجویِ اقتصاد، سرمایه اولیه را تأمین میکند و مدیر مالیِ شرکت میشود. فیسبوک به سرعت در دانشگاههای آیویلیگ و سپس در سراسر آمریکا و جهان گسترش مییابد. نقطه عطفِ داستان، ورودِ شان پارکر (با بازیِ جاستین تیمبرلیک)، بنیانگذارِ نپستر، است. پارکر، تجسمِ روحیهِ هکری و جاهطلبِ سیلیکونولی، مارک را به حرکت به کالیفرنیا و جذب سرمایهگذارانِ ریسکپذیر ترغیب میکند. در این مسیر، رابطه مارک و ادواردو به تدریج تخریب میشود و ادواردو از شرکت کنار گذاشته میشود.
روایتِ فیلم، به شکل هوشمندانهای میانِ این وقایع و جلساتِ دادگاهِ دو شکایت علیهِ مارک در نوسان است: شکایتِ برادرانِ وینکلواس که ادعا میکنند مارک ایده آنها را دزدیده، و شکایتِ ادواردو ساورین که ادعا میکند به ناحق از سهامِ خود در شرکت کنار گذاشته شده است.
تحلیل فیلم: روایتِ دگرگونیِ ارتباطات
۱. پارادوکسِ خالقِ منزوی
تلخترین و شاید جذابترین بخشِ فیلم، پارادوکسی است که در هسته آن قرار دارد: بزرگترین شبکه ارتباطیِ جهان را کسی میسازد که خودش در برقراریِ سادهترین ارتباطاتِ رودررو ناتوان است. مارک زاکربرگ فیلم، به جایِ ساختنِ دوستیهای واقعی، ابزاری میسازد تا دیگران بتوانند دوستیهای مجازی بسازند. او روابطِ انسانی را به یک پایگاه داده تبدیل میکند. این فیلم نشان میدهد که چگونه فناوریِ مدرن، به پناهی برای کسانی تبدیل شد که از پیچیدگیهایِ ارتباطاتِ چشمدروچشم گریزان بودند.
۲. تقابلِ سنت و مدرنیته
فیلم، تقابلِ دو جهانبینی را به زیبایی به تصویر میکشد. از یک سو، برادران وینکلواس که نماینده نخبگانِ سنتی، با اخلاقیاتِ کلاسیک و اعتقاد به قواعدِ رسمیِ دنیایِ قدیم هستند؛ مردانی که فکر میکنند با استفاده از قوانینِ پدرانشان میتوانند در دنیایِ جدید پیروز شوند. در سویِ دیگر، مارک و شان پارکر قرار دارند که نماینده فرهنگِ هکریِ سیلیکونولی با شعار «سریع حرکت کن و ساختارها را بشکن» هستند. فیلم نشان میدهد که چگونه تکنولوژیِ جدید، اخلاقیات و ساختارهای سنتی را دور زد و قواعدِ خودش را نوشت.
۳. “دوستان” به عنوان یک عدد
کاری که فیسبوک در فیلم انجام میدهد، و به نوعی پیشبینیِ مسیرِ آینده شبکههای اجتماعی است، تغییرِ ماهیتِ مفهوم “دوستی” است. دوستی که زمانی بارِ عاطفیِ عمیقی داشت، حالا تبدیل به یک کلیک و یک عدد در گوشه پروفایل شده است. این فیلم به زیبایی نشان میدهد که بنیانهای این شبکه، بر پایه حسادت، رقابت، احساسِ طردشدگی و خشم بنا شده است؛ همان مفاهیمی که هنوز در DNA شبکههای اجتماعیِ امروز جاری هستند.
چرا این فیلم همچنان مهم است؟
«شبکه اجتماعی» فراتر از یک فیلمِ بیوگرافیک، مطالعه موردیِ جذابی درباره دگرگونیِ الگوهایِ ارتباطیِ انسان در قرن بیستویکم است. سورکین و فینچر با نبوغی مثالزدنی، داستانی کلاسیک از جاهطلبی، خیانت و قدرت را در بستری کاملاً مدرن روایت کردند. در نهایت، فیلم پاسخِ صریحی به این پرسش نمیدهد که مارک زاکربرگِ واقعی، قهرمان است یا شرور. همانطور که سورکین گفته، فیلم قرار نیست بگوید حقیقت چیست، بلکه فقط روایتهایِ مختلف را کنار هم میگذارد تا مخاطب بعد از پایانِ فیلم، بحث را در پارکینگ سینما ادامه دهد.
سکانسِ پایانیِ فیلم، که مارک به تنهایی در دفتر کارش نشسته و مدام صفحهِ فیسبوکِ اریکا را ریفرش میکند تا ببیند آیا درخواستِ دوستیِ او را پذیرفته است یا نه، شاید گویاترین تصویر از این تراژدیِ مدرن باشد. مردی که به ۵۰۰ میلیون دوست دست یافته، اما همچنان منتظرِ تأییدِ یک نفر است.